محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
84
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
است كه عاقر قرحا باشد . اكليل الملك - رستنى باشد كه آن را به فارسى گياه قيصر خوانند و آن زرد به سفيدى مايل مىباشد و چون بشكافند دانهء آن زرد بود طبيعت آن گرم و خشك است و محلل و ملين ورمهاى صلب مفاصل و احشا باشد . اكليون - به فتح اول و ثانى و ضم تحتانى بر وزن طبرخون كتاب ترسايان باشد و نام انجيل عيسى عليه السلام است و بعضى گويند صفحهايست كه مانى نقاش ساخته بود و آن را معجزه او مىدانستند و بوقلمون را نيز گويند . اكماك - با ميم بر وزن افلاك قى و شكوفه و استفراغ باشد و به تركى نان را گويند . اكمال - بر وزن بدحال به معنى اكماك است كه قى و استفراغ باشد . اكمونبزان - به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به واو رسيده و به نون زده و فتح باى ابجد و زاى هوز به الف كشيده و نون ساكن دانهايست ما بين ماش و عدس آن را مقشر كرده و به گاو دهند گاو را فربه كند و به فارسى آن را كستك و به عربى رعى الحمام خوانند . اكنون - بر وزن مجنون به معنى الحال و اين زمان باشد . اكوان - به فتح اول و سكون ثانى و واو به الف كشيده و به نون زده نام ديويست كه رستم را به دريا انداخت و هم به دست رستم كشته گرديد و به فتح اول و ثانى گل ارغوان را گويند . اگ - به فتح اول و سكون ثانى به لغت زند و پازند گندم را گويند و به عربى حنطه خوانند . اگر - بر وزن سفر كلمهء شرط است و به معنى سرين و كفل هم آمده است و نام دوائى است كه آن را وج گويند و آن سفيد و خوشبوى و كرهدار مىباشد گرانى زبان را سود دارد و قوت باه دهد و چوب عود را نيز گويند . اگرا - به ضم اول بر وزن بقرا نوعى از آش آرد باشد . اگر چند - با جيم فارسى بر وزن كمربند به معنى هر چند باشد كه مرادف چندانست . اگرفت - به فتح اول و كسر ثالث بر وزن نگرفت به قانون فارسيان مقدارى باشد معين از گناهان آدمى . اگريون - با ياى حطى بر وزن طبر خون علتى و مرضى است كه آن را به عربى قوبا گويند و به هندى داد خوانند . اگست - به فتح اول و ثانى و سكون سين سعفض و تاى قرشت ستاره سهيل را گويند . اگنش - به كسر نون بر وزن ورزش بر آوردن ديوار عمارت و امثال آن باشد . ال - به ضم اول به معنى او باشد كه ضمير غايب است و به عربى هو گويند و به كسر اول به زبان سريانى يكى از نامهاى خداى تعالى است جل و جلاله و نام شهر و هم ولايت هم هست و در عربى عهد و پيمان را خوانند . الا - به فتح اول و ثانى به الف كشيده كلمه خطاب است يعنى اى و به عربى يا گويند . الاچى - با جيم فارسى به تحتانى رسيده هيل را گويند و به عربى قاقله صغار خوانند و به زبان هندى نيز هيل را لاچى گويند . الاساندرا - با سين بىنقطه به الف كشيده و سكون نون و فتح دال ابجد و راى قرشت به الف كشيده نام اسكندر ذو القرنين است و اسكندر مخفف آن يا معرب آن است و اللّه اعلم . الاطينى - با طاى حطى بر وزن قباچينى به لغت رومى گياهى است كه بر درختها پيچد و آن را لبلاب و عشقه خوانند و حبل المساكين همان است . الاغ - به ضم اول بر وزن چلاغ قاصد و پيك را گويند و اسبى كه در راهها به جهت قاصدان گذارند و بىكار و به زور كار فرمودن را نيز گويند و به جاى غين قاف هم درست است . الام - بر وزن غلام پيغام و نوشته را گويند كه زبان به زبان و دست به دست برسانند و پيغام رساننده را نيز گفتهاند و تكرار لام نيز همين معنى دارد . الان - به فتح اول بر وزن كلان نام ولايتى است از تركستان و بعضى گويند نام شهرى است و نام كوهى هم هست در عرفات . الانيون - به كسر نون و تحتانى مضموم به واو و نون ديگر زده به لغت يونانى راسن را گويند و آن نوعى از فيلگوش است بيخ آن را مربا كنند و آن را زنجبيل